فریاد مهتاب صفحه 116

صفحه 116

فاطمه(س) از او خواسته است که علی(ع) بر سر قبر او برود و قرآن بخواند .

اشک در چشم علی(ع) حلقه زده است، او دلش می‌خواهد به کنار قبر فاطمه(س) برود .

امّا باید تا شب صبر کرد ، وقتی که هوا تاریک تاریک شود علی(ع) به دیدار فاطمه(س) خواهد رفت و در خلوت شب با او سخن خواهد گفت .

به راستی او با همسر سفر کرده‌اش چه خواهد گفت ؟

جا دارد او این‌گونه با او سخن گوید:

فاطمه جانم !

سرانجام دیشب ، نیمه شب ، من از همه چیز باخبر شدم .

وقتی در تاریکی شب ، پیکر تو را غسل می‌دادم ، دستم به زخم بازوی تو رسید . دلم می‌سوزد . چرا هرگز از زخم بازویت به من چیزی نگفتی ؟

پایان. بانوی من!

تو خود می‌دانی که هنگام نوشتن این کتاب، چقدر بر مظلومیّت تو گریستم، این قلم، نیازمند نگاه توست، عشق تو در دلم زبانه می‌کشد... به راستی چه کسی جز تو شایستگی مقام شفاعت را دارد؟ آن روزی که ندا دهنده‌ای در آسمان ندا می‌دهد که چشمان خویش را فرو گیرید تا فاطمه دختر محمّد9 گذر کند! چگونه باور کنم که در آن روز، مرا و خوانندگان این کتاب را فراموش می‌کنی و ما را در غربت و تنهایی رها می‌کنی؟ هرگز! هرگز! تو مادر مهربانی‌ها هستی! همه ما منتظر آن روز باشکوه هستیم! روزی که تو دست ما را بگیری و...

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه