خلاصه عبقات الانوار: حدیث ولایت صفحه 341

صفحه 341

او را آوردند، پرچم را به او داد، پس صفیه دختر حُیَّی را آورد.»(1)

نیز نقل کرده که گفت:

«ما را خبر داد زهیر، از یحیی بن حماد، از أبوعوانه، از أبوبلج، از عمروبن میمون که گفت:

در حالی که نزد ابن عباس نشسته بودم، نه گروه پیش او آمدند و گفتند...» حدیث به طور کامل(2)

حافظ ابن کثیر گفت: «روایت ابن عباس: ابویعلی گفت: ما را حدیث کرد یحیی بن عبدالحمید از أبوعوانه، از أبوبلج، از عمروبن میمون، از ابن عباس که گفت:

رسول خدا فرمود: به یقین فردا پرچم را به مردی می دهم که خدا و پیامبرش را دوست می دارد و خدا و پیامبرش او را دوست می دارند.

فرمود: علی کجاست؟ گفتند: آرد آسیاب می کند.

گفت: هیچ از آنان رضایت نمی داد که آرد آسیاب کند؟

او را آوردند، پرچم را به او داد. پس او صفیه دختر حُیَّی بن أخطب آورد.»(3)

گویم:

این خبر را أبویعلی یک بار از یحیی بن عبدالحمید از أبوعوانه؛ و بار دیگر از زهیر، از یحیی بن حماد، از أبوعوانه روایت می کند.

مراد از زهیر، زهیربن ابی خیثمه است که شرح حالش را در این کتاب آوردیم. و همین گونه یحیی بن حماد تا پایان سند.

نقل دوم، بدون هر سخن صحیح است.

یحیی بن عبدالحمید همان حمانی کوفی است که درباره او سخن بسیار و اختلاف بسیار واقع شده است.(4)

بعضی از آنان صریحا درباره اش سخن گفته و عیب جویی کرده اند.

ابن خزیمه از ذهلی نقل می کند: او رفت، مانند دیروز که رفت. ذهلی همچنین گوید: با شش قلم روی حدیثش خط بزنید.


1- حافظ ابن عساکر در تاریخ دمشق با سندش از او روایت کرد، که به زودی خواهد آمد.
2- حافظ ابن عساکر در تاریخ دمشق آن را از او و با سندش روایت کرد که به زودی خواهد آمد.
3- البدایه و النهایه: 7/338.
4- کلمات رجالی که پس از این نقل می شود، همه از سیر اعلام النبلاء: 10/526 است.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه