خوارج از دیدگاه نهج‌البلاغه‌ صفحه 118

صفحه 118

ترور عبدالله بن خباب

عبدالله بن خباب كه يكي از سرشناسان و محترمين عمال اميرمومنان بود به همراه همسر آبستنش در حالي كه بر الاغي سوار و به منظور خواندن و مطالعه قرآني را روي سينه‌اش آويخته بود مسافرت مي‌كرد، كه با گروه تروريست «خوارج» مواجه شد آنها فرياد زدند «عبدالله» اين كتابي كه بر سينه تو است دستور قتل تو را صادر كرده است. در نظر ما آن افرادي كه قرآن فرمان مرگ گانها را داده بايد كشته شوند و تنها آن گروهي كه قرآن دستور زندگي آنها را داده است بايد آزاد زندگي كنند. در اين هنگام كه سران خوارج با اين كاروان كوچك بدون مدافع صحبت مي‌كردند، يكي از خوارج خرماي خشكيده‌اي را كنار نخل افتاده دين آن را در دهان گذاشت كه ناگاه ديگران متوجه شدند و همه فرياد زدند چه مي‌كني، و به چه قانون شرعي خرماي مردم را مي‌خوري اين عمل گناه است و روا نيست، او هم بلافاصله خرما را از دهان بيرون آورد و پشيمان شد.

و نيز در اين حال از ميان درختها و پشت تپه‌ها خوك بيچاره‌اي گريزان بود، كه خود را در ميان خوارج محصور ديد كه يكي از آنها سلاح كشيد و خوك را كشت، سايرين به او سخت پرخاش كردند كه اينگونه اعمال يعني ريختن خون حيواني هر چند خوك هم باشد فسادانگيزي بر روي زمين است بايد جدا از تكرار آن احتراز كرد.

«عبدالله» و همسرش در حالي كه ترس تمام اندام آنها را فراگرفته است و خود را در برابر دژخيمان خوارج مي‌بينند با خود مي‌گويند: عجيب است خرماي خشكيده بي‌ارزش و خوكي كه مزارع و كشته‌هاي مردم را زير و رو و فاسد مي‌كند در نظر اين گروه كج‌انديش محترم است، اما خون مسلمانان در نظر اينها ابدا ارزش و احترام ندارد.

اينگونه رويدادها در تاريخ خوارج راستي شگفت‌آور است. خوارج از تنبيه قاتل خوك فارغ شدند و متوجه «عبدالله» گشتند، پرسيدند عبدالله پدر تو مرد دانشمند و محدثي بود از سخنان پدرت چيزي به ياد داري «عبدالله» گفت: آري

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه