خوارج از دیدگاه نهج‌البلاغه‌ صفحه 71

صفحه 71

گويا كه هم‌اكنون دو گوشم به آواز رسول خدا است كه چنين فتنه‌هائي را يادآوري مي‌كرد و مي‌فرمود اي ابوموسي فتنه‌هائي در پيش است كه تو در آن فتنه‌ها اگر در خواب باشي بهتر از آن است كه بيدار باشي و اگر نشسته باشي بهتر از ايستادن، و اگر بپا بايستي بهتر از آنست كه در آن كوشش كني و آن را دنبال كني. پس اي مردم شمشيرها را غلاف كنيد و نيزه‌ها را كنار بگذاريد و تيرها را از خود دور نمائيد و زه‌هاي كمانتان را ببريد، قريش را به حال خودشان رها سازيد تا خاك بر سر خودشان بپاشند.

از من نصيحت بشنويد و سخن مرا مخالفت نكنيد، راه صحيح اين است كه من نشان دادم.

پاسخ عمار

چون سخن «ابوموسي» به اينجا رسيد «عمار» افسر شجاع اميرمومنان (ع) فورا از جا برخاست و گفت: اي «ابوموسي» آيا تو آنچه را بيان داشتي از پيغمبر خدا (ص) شنيدي؟

ابوموسي پاسخ داد آري من شنيدم. عمار گفت: من هرگز اين ادعا را قبول ندارم كه پيغمبر (ص) در برابر اين فتنه‌ها امر به سكوت كرده باشد، زيرا من شهادت مي‌دهم كه رسول خدا به علي فرمان داد كه با ناكثين (طلحه و زبير) نبرد كند، و نيز علي را به جنگ با قاسطين (معاويه و عمالش) فرمان داده است و اگر مي‌خواهي براي تو گواهاني را حاضر سازم.

سپس عمار گفت: اي «ابوموسي» دستت را به من بده، ابوموسي دستش را به سوي او دراز كرد.

عمار به علامت اعتراض دست او را محكم گرفت و او را از منبر به زير كشيد [49].

و بالاخره هزاران نفر از مردم كوفه به دعوت حضرت مجتبي (ع) و عمار و مالك اشتر پاسخ مثبت دادند و از شهر خارج گرديده به سپاهيان اميرمومنان (ع)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه