پي در پي مرداني را مانند عمرو بن حمق خزاعي و رشيد هجري، و حجر بن عدي كه تنها به جرم محكوم ساختن رژيم جنايتآفرين معاويه اعدام گرديدند در نظر گرفته شود و بالاخره اگر خفقان عمومي ملت را براي جلوگيري از اعتراض به وضع موجود زمان معاويه را با آزادي و عدالت و مساوات و عطوفت دوران حكومت علي مقايسه كنيد، آن وقت روشن ميشود كه عشق به مكتب علي وظيفه هر انساني است كه وجدان بيدار و عقل روشن دارد. معاويه كوچكترين حرف اعتراضآميز را موجب قتل و ترور اعتراضكننده ميدانست و فورا او را به شمشير جلاد يا چوبهدار يا كاسهي زهري ميسپارد اما علي (ع) رهبر آزادگان به خطرناكترين معترضين و دشمنان داخلي خود خوارج فرمود:
ان سكتوا عممناهم و ان تكلموا حججناهم و ان خرجوا علينا قاتلناهم.
اگر آنها خاموش شوند ما با آنها حرفي نداريم، و اگر لب به اعتراض بگشايند ما با منطق و برهان آنها را قنع ميسازيم، و اگر بروي ما اسلحه بكشند در اين صورت چارهاي جز نبرد با آنان نداريم.
شكيبايي علي
اشاره
روزي اميرمومنان در مجمع مردم روي منبر سخن ميگفت در اين حال مردي سوالي كرد حضرت بدون درنگ او را پاسخ گفت يكي از خوارج به راحتي و بدون ترس خطاب به مردم فرياد زد قاتله الله ما افقهه يعني خداي او را بكشد چقدر دانا و آگاه است.
ياران علي عليهالسلام خواستند او را تنبيه كنند حضرت فرمود: آزارش نكنيد زيرا او به شخص من بد گفت بدينترتيب در برابر گفتههاي نابجا و دشنامهاي علني مردم در موقع خود گذشت به خرج ميداد، غالبا در موقعي كه آن حضرت در مراكز جمعيت مشغول سخن گفتن بود سخنانش را قطع كرده و از گوشه و كنار مسجد فرياد ميزدند لا حكم الا لله حضرت بدون اينكه اظهار ناراحتي بكند صبر ميكرد تا فريادشان تمام ميشد سپس به سخنانش ادامه ميداد.