الجمل و النصره لسید العترة یا نبرد جمل صفحه 104

صفحه 104

و با زبان شما را از پیش خود می‌راند (1) و ناچار هر خوش و ناخوشی را از او می‌پذیرفتید، ولی من برای شما شانه تواضع فرو آوردم و دست و زبان خویش را از شما بازداشتم، در نتیجه بر من گستاخ شدید. به خدا سوگند جمع من بیشتر و یارانم نزدیکتر و نیرومندترند و اگر بگویم بیایید، خواهند آمد. اینک افرادی نظیر خودتان فراهم کرده‌ام و به شما دندان نشان می‌دهم و رفتاری خواهم کرد که خوش نمی‌دارم، و با شما آن چنان سخن خواهم گفت که تاکنون نگفته‌ام. زبان از عیبجویی من بازدارید و بر امیران و والیان خود طعنه مزنید و خرده‌گیری مکنید. من کسی را از شما بازداشته‌ام که اگر با شما گفتگو می‌کرد بدون این سخنان من از او خشنود می‌شدید. چه حقی از شما ضایع شده است؟ شما را به خدا تقصیر من چیست که کارهایی کرده‌ام که خلیفه پیش از من همان کارها را انجام می‌داد و جرئت نداشتید بر او خرده بگیرید؛ شما را چه می‌شود؟! «1» در این هنگام مروان بن حکم خطاب به مردم گفت: اگر می‌خواهید، میان خود و شما شمشیر را حکم قرار دهیم که داستان ما و شما چنان است که شاعر گفته است:

«آبروی خویش را برای شما گستردیم و چنان شد که رستنگاههای خود را بر زباله‌ها بنیان نهادید.»

عثمان به مروان گفت: خاموش باش، که خدایت خاموش بداراد! مرا با اصحاب خودم واگذار. آنگاه از منبر فرود آمد.


(2) علی (ع) پس از چند روز دیگر باز به خانه عثمان رفت و او را پند و اندرز داد. عثمان گفت: من نمی‌خواهم از تو شروع کنم و می‌دانم چه قصدی داری، مرا با یارانم واگذار. علی (ع) فرمود: آنچه را که خداوند بر من واجب کرده نسبت به تو ادا کردم. و از خانه عثمان بیرون آمد.

-3

خطبه عثمان‌


(4) اندکی بعد عثمان به مسجد آمد و به منبر رفت و نخست سپاس و ستایش خدا را بجا آورد؛ سپس چنین گفت: ای مردم! به خدا سوگند کسی از شما بر من عیبی نگرفته است که خود از آن آگاه نباشم و هر چه کرده‌ام خود می‌دانم، ولی
______________________________
(1) برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به تاریخ طبری، ترجمه ابو القاسم پاینده؛ ص 2215- 2213. م
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه