الجمل و النصره لسید العترة یا نبرد جمل صفحه 203

صفحه 203

علی (ع) پیش می‌آید و رایت پیشاپیش او در حرکت است، سست شدند و همان دم مردم در هم افتادند و آنان به درخشندگی پیشانی علی (ع) می‌نگریستند و تیزی سلاح را در خود حس کردند و همگی پراکنده شدند ...


(1) همچنین واقدی از عبد الله بن عمر بن علی بن ابی طالب نقل می‌کند که می‌گفته است روز جنگ جمل چون علی (ع) هیاهوی مردم را شنید به پسرش محمد گفت:

اینها چه می‌گویند؟ گفت: می‌گویند ای خونخواهان عثمان بپا خیزید؛ تصمیم او بر حمله استوار شد و یارانش می‌گفتند آفتاب بلند شد حمله کنیم و او می‌فرمود صبر و شکیبایی بهترین اتمام حجت است.

-2

خطبه علی (ع) روز جنگ جمل‌


(3) آنگاه امیر المؤمنین علی (ع) برای خطبه برخاست و در حالی که به کمانی عربی تکیه داده بود، نخست حمد و ثنای خدا را بر زبان آورد، او از پیامبر یاد کرد و بر او درود فرستاد و چنین گفت:

«اما بعد، مرگ جستجوگری شتابنده است؛ هر کس که از آن گریزگاهی می‌جوید نمی‌تواند از چنگالش بگریزد و نمی‌تواند آن را از تعقیب خود بازدارد، بنابراین پیش بروید و سخن مگویید. این صداها و هیاهو که از دشمن می‌شنوید دلیل سستی و اختلاف است؛ و به ما هم دستور داده می‌شد در جنگ سکوت کنیم.

اینک دندانهای خود را بر یکدیگر بفشارید و برای فرو آمدن ضربه‌های شمشیر شکیبا و پایدار باشید. سوگند به آن کس که جان من در دست اوست هزار ضربه شمشیر بر من سبکتر است از مردن در بستر. با شکیبایی و برای رضای خدا با آنان نبرد کنید که کتاب خدا و سنت با شماست و با هر کسی است که ما با او باشیم و همو نیرومند است. با ضربه‌های خود نیروی راستین را به آنان نشان دهید. و هر کس از شما هنگام رویارویی در خود احساس شجاعت و قوت قلب و پایداری و شکیبایی می‌کند بر خود شیفته نشود و مپندارد که بر دیگران فضیلت دارد و اگر از برادر خود ضعف و سستی دید از او همان گونه دفاع کند که از خود دفاع می‌کند و بداند که اگر خداوند می‌خواست او را هم مانند وی قرار می‌داد.» «1»


______________________________
(1) بخشی از این گفتار امیر المؤمنین علی (ع) در نهج البلاغه، چاپ فیض الاسلام؛ ص 371، ضمن خطبه 122 و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید؛ ص 300، آمده است. م
(1) پس از آن علی (ع) زره خود را خواست و پوشید و به پسرش محمد دستور داد با عمامه‌اش محل زره را در ناحیه شکم ببندد. سپس شمشیر خود را از نیام بیرون کشید و در فضا حرکت داد و چون عیبی در آن ندید در غلافش جای داد و بر گردن خود آویخت. در آن حال مردم در صفهای خود بودند و اصحاب جمل نزدیک می‌شدند. امیر المؤمنین دستور داد صفها کاملا آماده و در خط مستقیم قرار گیرند و رایت بزرگ را به محمد بن حنفیه داد و فرمود آن را پیش ببر و توجه داشته باش که باید رایت از همه همراهان تو جلوتر باشد و تو همچنان پیشاپیش حرکت کن و کسان از پشت سرت باید حرکت کنند و اگر کسی هم پیش بتازد و حمله‌ای کند باید نزد تو بازگردد. امیر المؤمنین (ع) مردم سپاه خود را به سه گروه تقسیم کرد، افراد قبیله مضر را در قلب سپاه و مردم یمن را در میمنه قرار داد و مالک اشتر را به فرماندهی آنان و عمار بن یاسر را به فرماندهی میسره گماشت.
(2) اصحاب جمل هم صفهای خود را مرتب ساختند. بر افراد قبیله حنظله، هلال بن وکیع و بر قبایل بنی عمرو و بنی تمیم، عمیر بن عبد الله بن مرقد و بر بنی سعد، زید بن جبلة بن مروان و بر بنی ضبه و رباب، عمرو بن یثربی را گماشتند و پرچم ازد را به عمرو بن اشرف عتکی دادند.
(3) محمد بن حنفیه می‌گوید: چون رویاروی شدیم، اصحاب جمل پیشی گرفتند و بر ما حمله آوردند. پدرم فریاد کشید که درفش را پیش ببر و من پیشروی کردم و چنان پیش می‌رفتم که یاران ما بتوانند به من برسند. اصحاب جمل که فشرده بودند هجوم آوردند و جنگ در گرفت و شمشیرها بالا و پایین می‌شد. پدرم همچنان که پشت سرم حرکت می‌کرد، فرمود: جلوتر برو. گفتم: راهی برای پیشروی ندارم که سر نیزه‌ها مقابل من است. خشمگین شد و فرمود: به تو فرمان می‌دهم جلو بروی، می‌گویی بر سر نیزه‌ها جلو بروم؟ پسرکم بر خدا توکل کن و پیشاپیش من با وجود سرنیزه‌ها پیش برو، و خود، درفش را از من گرفت و در حالی که هروله می‌کرد پیشروی می‌کرد. من اندکی ناراحت شدم و خود را به او رساندم و گفتم رایت را به من بده. فرمود: بگیر و متوجه شدم که چگونه رفتار کنم. آنگاه پدرم پیشاپیش من شروع به پیشروی کرد؛ شمشیر کشیده بود و ضربت می‌زد. به مردی چنان ضربه‌ای زد که استخوان زندش آشکار شد و به من فرمود: پسرکم! مواظب رایت خود باش و بزودی این زحمت از دوش تو برداشته خواهد شد. من همچنان به ضربه زدنهای
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه