خطبه کرد. (1) همین که آغاز به سخن کرد، مردی از انصار برخاست و گفت: ای عثمان! احکام کتاب خدا را برپا دار. عثمان گفت: تو باید چنین کنی. آن مرد دو بار دیگر سخن خود را تکرار کرد و سپس نشست. گروهی از انصار برخاستند و او را بیرون بردند.
در این هنگام از هر سوی به عثمان ریگ میزدند و چنان شد که عثمان از هوش رفت و افتاد. بنی امیه، عثمان را برداشتند و به خانهاش بردند. علی (ع) برای اینکه از حال عثمان بپرسد، پیش او آمد و بنی امیه همگی با هم و یک صدا گفتند: ای علی! زندگی ما را تیره کردی و نسبت به ما این چنین رفتار کردی. به خدا سوگند اگر به آنچه که میخواهی برسی زندگی را بر تو تلخ خواهیم کرد. علی (ع) خشمگین از پیش آنان بیرون رفت. «1»
بنی امیه، عباس بن زبرقان را- که خواهرش همسر حارث برادر مروان حکم بود- از پی علی (ع) روانه کردند و گفتند: به او بگو تو را با کار این پسر عمویت چه کار است؟ عباس بن زبرقان از پی علی (ع) رفت و این پیام را رساند. علی (ع) در حالی که خشمگین بود گفت: این نتیجه کارهای ناپسندی است که عثمان انجام داده و میدهد و اکنون هم که میخواهم حال او را بپرسم، مورد تهمت قرار میگیرم. به خدا سوگند اگر موقعیت من نبود عثمان تاکنون سر مرا از بدنم جدا کرده بود.
-2
ناسپاسی و شوراندن طلحه مردم را بر عثمان
(3) چون عثمان از برکناری خودداری کرد، طلحه و زبیر سرپرستی مردم را در محاصره کردن او بر عهده گرفتند و او را در محاصره سختی قرار دادند و آب را از او بازداشتند. عثمان به علی (ع) پیام فرستاد که طلحه و زبیر از تشنگی مرا میکشند و حال آنکه کشته شدن با شمشیر بهتر است. علی (ع) در حالی که دست مسور بن مخرمه زهری «2» را در دست داشت بیرون آمد و به خانه طلحه رفت. طلحه در حالی که پیراهنی هندی بر تن داشت در خانه خود مشغول تراشیدن تیر بود و چون علی را دید خوشامد گفت و برای او روی تشکچه خود جا باز کرد. علی (ع) فرمود: عثمان به من پیام
______________________________
(1) در تاریخ طبری، ترجمه ابو القاسم پاینده؛ ص 2248، نیز آمده است. م
(2) مسور (متولد سال دوم هجرت) خواهرزاده عبد الرحمن بن عوف است و در سال شصت و چهارم هجرت همراه عبد الله بن زبیر بوده و در اثر اصابت سنگ داخل مسجد الحرام کشته شده است. رجوع کنید به ابن اثیر، اسد الغابه؛ ج 4، ص 365. م