الجمل و النصره لسید العترة یا نبرد جمل صفحه 84

صفحه 84

پیامبر (ص) از خانه بیرون آمد در حالی که به دو مرد از خانواده خود- فضل بن عباس و مرد دیگری- تکیه داده بود. ابن عباس به عکرمه گفت: آن مرد دیگر را عایشه نام نبرد؟ گفت: نه، به خدا سوگند نام نبرد. ابن عباس گفت: می‌دانی آن مرد کیست؟

گفت: نه. گفت: او علی بن ابی طالب (ع) است و به خدا سوگند این مادر ما [یعنی عایشه] هیچ‌گاه از علی (ع) به نیکی نام نمی‌برد و یاد نمی‌کرد و حال آنکه می‌توانست چنین کند. «1»


(1) روایت دیگری هم در این باره از ابن عباس رسیده که مشهور است و در کتابهایی که درباره جنگ جمل نوشته شده آمده است و چنین است که امیر المؤمنین علی (ع) ابن عباس را به بصره فرستاد و فرمود به عایشه- که در قصر ابن خلف منزل کرده بود- بگوید به مدینه کوچ کند و به خانه و زندگی خویش بازگردد. ابن عباس پیش عایشه رفت و گفت: امیر المؤمنین به تو فرمان می‌دهد که به خانه خود برگردی.

عایشه به طنز گفت: خدا امیر المؤمنین را رحمت کناد! هر چند که چهره‌هایی برای او ترش و بینی‌هایی به خاطر او به خاک مالیده شد.

علاوه بر این، اخبار دیگری هم که در صحت آن تردید نیست و راویان به طور اتفاق نقل کرده‌اند رسیده است که چون امیر المؤمنین علی (ع) کشته شد و این خبر به مدینه رسید و از آن آگاه شدند، همین که عایشه از آن آگاه شد شادی کرد و به عنوان تمثیل این بیت را خواند:

«اگر دور افتاده بود، خبر مرگش را کسی برای ما آورد که خاک بر دهانش مباد!» (2) زینب دختر ابو سلمی گفت: آیا درباره علی چنین می‌گویی؟ خندید و گفت: فراموش کرده بودم و هرگاه فراموش می‌کنم به من تذکر دهید. سپس به شکرانه خبر کشته شدن علی (ع) سر بر سجده نهاد و چون سر برداشت این بیت را خواند:

«عصای خویش را بینداخت و به جایگاه و مقصد رسید، چنانکه چشم مسافر


______________________________
(1) این موضوع در بسیاری از منابع اهل سنت از جمله: احمد حنبل، مسند؛ ج 6، ص 36 و نسائی، سنن؛ ج 1، ص 134 و بیهقی، سنن الکبری؛ ج 1، ص 31، آمده است. و برای اطلاع بیشتر از دیگر منابع، رجوع کنید به سید مرتضی فیروزآبادی، السبعة من السلف، چاپ قم، 1361 ه ش؛ ص 168. م
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه