گزیده ای ازرنجهای مظلوم تاریخ حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام صفحه 139

صفحه 139

دعا فرمود. هنوز حضرت دستهایش را پایین نیاورده بود که ابرها مثل کوه در آسمان پیدا شدند و حضرتش از منبر پایین نیامده بود که آب باران از محاسنش سرازیر شد. این بارندگی تا روز جمعه ادامه داشت. باز همان فرد برخاست و گفت: یا رسول الله! در اثر این بارندگی نزدیک است خانه ها خراب شود، دعایی فرما. حضرت فرمود: «خدایا! باران را بر حوالی مدینه نازل فرما، نه بر اهل مدینه». راوی می گوید: حضرت، با دست خود به قسمتی از ابرها اشاره کردند و از آنجا شکافی ایجاد شد و ابرها به اطراف مدینه رفتند و دور شهر را حلقه زدند و یک ماه در صحرا باران بارید در این موقع پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم خندید و فرمود: «خدا ابوطالب را جزای خیر دهد، ای کاش! زنده بود تا چشمش روشن می شد». (این قضیه بیانگر این مطلب است که پیامبر تا زنده بودند در امور حسّاس یاد عموی خود بودند)


14-وَمِنْهَا:مَا ذَکَرْنَا شَیْئاً مِنْهُ وَ هُوَ أَنَّ أَبَا طَالِبٍ سَافَرَ بِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّم فَقَالَ فَلَمَّا کُنَّا نَسِیرُ فِی الشَّمْسِ تَسِیرُ الْغَمَامَهُ بِسَیْرِنَا وَ تَقِفُ بِوُقُوفِنَا. فَنَزَلْنَا یَوْماً عَلَی رَاهِبٍ بِأَطْرَافِ الشَّامِ فِی صَوْمَعَهٍ یُقَالُ لَهُ بَحِیرَا الرَّاهِبُ فَلَمَّا قَرُبْنَا مِنْهُ نَظَرَ إِلَی الْغَمَامَهِ تَسِیرُ بِسَیْرِنَا عَلَی رُءُوسِنَا فَقَالَ فِی هَذِهِ الْقَافِلَهِ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ فَنَزَلَ مِنْ صَوْمَعَتِهِ فَأَضَافَنَا وَ کَشَفَ عَنْ کَتِفَیْهِ فَنَظَرَ إِلَی الشَّامَهِ بَیْنَ کَتِفَیْهِ فَبَکَی وَ قَالَ یَا أَبَا طَالِبٍ لَمْ تَجِبْ أَنْ تُخْرِجَهُ مَعَکَ مِنْ مَکَّهَ وَ بَعْدَ إِذْ أَخْرَجْتَهُ فَاحْتَفِظْ بِهِ وَ احْذَرْ
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه