جنگ بدر و نصرت الهی را که نصیب مؤمنین شد متذکر می شود و در انتها می فرماید: « إِنَّ فی ذلِکَ لَعِبْرَهً لِأُولِی الْأَبْصار» در این صحنه برای صاحبان بصیرت عبرتی است.
علمی که عامل استعلاء و برتری بر دیگران شود از جمله علوم غیر مفید است، برعکس آن علمی که خداوند در وصف صاحبان آن می فرماید: «إِنَّما یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»(1) از میان بندگان خدا، تنها دانشمندان در مقابل خداوند در خشیت و تواضع هستند. داستان نحوی و کشتی بان از مثنوی مولوی در این باره است که می گوید:
آن
یکی نحوی به کشتی در نشست
رو
به کشتی بان نهاد آن خودپرست
گفت
هیچ از نحو دانی؟ گفت: لا
گفت
نیم عمر تو شد بر فنا
دل
شکسته گشت کشتی بان ز تاب
لیک
آن دم گشت خاموش از جواب
نحوی یعنی کسی که علم نحو می داند، در کشتی سوار شد، رو به کشتی بان کرد و گفت: آیا علم نحو می دانی؟ کشتی بان گفت: نه. گفت: نیم عمرت باطل شد. کشتی بان ناراحت شد که نیم عمرش باطل شده و از جواب دادن باز ماند.
باد
کشتی را به گردابی فکند
گفت
کشتی بان بدان نحوی بلند:
هیچ
دانی آشنا کردن بگوی
گفت:
نی از من تو سبّاحی مجوی
گفت:
کل عمرت ای نحوی فناست
زان
که کشتی غرق در گردابهاست
در مسیر راه کشتی دچار گردابی شد، کشتی بان به نحوی گفت: شناکردن می دانی؟ نحوی گفت: نه: کشتی بان گفت: پس کلِّ عمرت فانی شد چون کشتی در حال غرق شدن در گرداب است. مولوی از این به بعد به ما متذکر می شود که باید علمی بیاموزیم که از خود فانی و به حق باقی شویم.
محو
می باید نه نحو اینجا بدان
گر
تو محوی بی خطر در آب ران
علمی که تو را به شکوفایی فنای در حق نرساند، مشکل تو را حل نمی کند. «محو» یعنی نفیِ خودخواهی و در آن صورت انسان می تواند در دریای زندگی به پیش راند ولی علمی که منیّت انسان را محکم تر کند در سر بزنگاه ها، همه ی عمر ما را از بین می برد.
1- سوره ی فاطر،آیه ی 28.