مناقب علوی در شعر فارسی صفحه 142

صفحه 142

مضیّق:/تنگ گرفته

مطر:/باران

مظّله:/سایه بان

معبر:/کشتی

معجر:/مقنعه و روپوش و روسری زنان

معربد:/جنگجو،بدخو،عربده کننده

معّری:/برهنه،عریان،ناپوشیده،آزاد و برکنار

معلن:/آشکار شده،علنی

معلّی:/بلند،رفیع

معمّر:/دارای عمر بسیار،پر سن و سال

معّوق:/بازداشته شده،در بند داشته شده مجازاً مشکل و دشوار

مفتتن:/در فتنه انداخته شده

مکلّل:/درخشان و تاج بر سر نهاده

مکین:/مکان دارنده،صاحب مکان

مل:/شراب

ملمّع:/روشن و درخشان کرده شده،در اصطلاح شعری که یک مصراع عربی و یک مصراع فارسی باشد یا یک بیت عربی و بیتی دیگر فارسی باشد.

مناقب:/اوصاف حمیده،صفات نیکو(جمع منقبت)

منجوق:/گوی،قبّه،ماهچۀ سر علم،علم و رایت

مناهج:/راهها(جمع منهج).

منشقّ:/پاره شونده،شکافته شده

موالات:/با کسی دوستی و پیوستگی داشتن،پی در پی کاری کردن

موشّح:/زینت داده شده،آراسته،حمایل و گردن بند به گردن آویخته.

مؤتمن:/امین و مورد اعتماد

مهچه:/ماه کوچک سر علم

مهر گیاه:/گیاهی است که بیخ آن به شکل انسان می باشد و گویند هر که آن را با خود دارد همه نسبت به او مهر می ورزند.

مهل:/(از مصدر هلیدن)مگذار-رها مکن

امام میامین:/پیشوای پیشوایان مبارک و میمون(جمع میمون)

میاه:/آبها(جمع ماء)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه