مناقب علوی در شعر فارسی صفحه 40

صفحه 40

خواستم منعش کنم ناگاه عقل دوربین بانگ بر من زد که ای در نکته دانی ناتمام

هندویی کز زیرکی و مقبلی رضوان صفت گشته کوثر را حفیظ و کرده جنّت را مقام

خود نمی گوئی که خواهد بود ای ناقص خرد جز غلام شاه انجم چاکر کیوان غلام

سرور فرخ رخ عادل دل دلدل سوار قسور جنگ آور اژدر دَرِ لیث انتقام

حیدر صفدر که در رزم از تن شیر فلک جان برآرد چون برآرد تیغ خونریز از نیام

ساقی کوثر که تا ساقی نگردد در بهشت انبیا را ز آب کوثر نخواهد گشت کام

فاتح خیبر که گر بودی زمین را حلقه ای در زمان کندی و افکندی درین فیروزه بام

قاتل عنتر که بریکران چو می گردد سوار می فرستد خصم را سوی عدم در نیم گام

خواجۀ قنبر که هندوی کمیتش ماه را خوانده چون کیوان غلام خویش بدرش کرده نام

داور محشر که تا ذاتش نگردد ملتفت بر خلایق جنّت و دوزخ نیابد انقسام

ابن عم مصطفی بحر السخا بَدرُ الدُجی اصل و نسل بولبشر خیر البشر کهف الانام

از تقدّم در امور مؤمنان نعم الامیر وز تقدّس در صلوه قدسیان نعم الامام

پشت عصیان را به دیوار عطایش اعتماد دست طاعت را به دامان قبولش اعتصام

گر نبودی صیقل شمشیر برق آیین وی می گرفت آیینۀ اسلام را زنگ ظلام

آب دریا موج بر گردون زدی گر یافتی قطره ای از لجّۀ قدر تو با وی انضمام

ای مقالت مثل ما قال النبی خیر المقال وی کلامت بعد قرآن مبین خیر الکلام

من کجا و مدحت معجز کلامی همچو تو خاصه با این شعر بی پرگار و نظم بی نظام

سویت این ابیات سست آورده و شرمنده ام ز انکه معلوم است نزد جوهری قدر رخام

لیک می خواهم به یُمن مدحتت پیدا شود در کلام محتشم ای شاه گردون احتشام

مدّعا چون عرض شد ساکت شو ای دل تا کنم اختیار اختصار و ابتدای اختتام

تا درین دیرینه دیر از سیر سلطان نجوم نور روز و ظلمت شب را بود ثبت و دوام

روز احباب تو نورانی الی یوم الحساب(87) روز اعدای تو ظلمانی الی یوم القیام

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه