مناقب علوی در شعر فارسی صفحه 61

صفحه 61

گر هنر بحر است طبع او بود بحر هنر ور سخا کانست دست او بود کان سخا

گر نبودی نور پاکش رهنمای راه خضر در بیابان کی شدی گمگشتگان را رهنما

عقل بی تأیید او گمراه باشد همچو غول شیر از شمشیر او روباه باشد در وَغا

گر ز جنّت پا کشد جنّت بود دار المِحَن ور به دوزخ پا نهد دوزخ شود جنّت سرا

دامن او گیر و ایمن باش از روز حساب بندۀ او باش و آزاد از دو عالم چون هما

دست گوهربار او باشد به هنگام کرم تیغ بِدْعَت سوز او باشد به هنگام غزا

آن یکی بحری که باشد موج او لعل و گهر این یکی ابری که باشد برق او مرگ و بلا

بی فروغ مِهرِ او افلاک را نبود مدار بی نسیم لطف او فردوس را نبود صفا

رو ید اللّه فوق ایدیهم بخوان اندر نُبی تا بدانی دست راد او بود دست خدا

کیست دانی دادخواه خلق در روز حساب آنکه باشد در دو عالم گمرهان را رهنما

با ثنایش از عنا و رنج کی دارم هراس رنج با مهرش بود گنج و عنا باشد غنا

ای ز پا افتادگان را لطف عامت دستگیر دستگیر هر کجا افتاده ای از پا چو ما

عرش اعظم طینت پاک ترا نبود قرین هر دو عالم گوهر مدح ترا نبود بها

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه