مناقب علوی در شعر فارسی صفحه 73

صفحه 73

دوش دل اندر برم نالید و گفتا کای ادیب سر بده در عشق و مفزا بیش درد سر مرا

گر چه زیبایند یکسر دختران طبع من لیک زیباتر برآمد این نکو دختر مرا

باز با من گفت با آوای نرم از راه شرم دور دارای باب من از شوی بد گوهر مرا

داد خواهی گر مرا با کس که باشم جفت او جفت کن با نام بگشایندۀ خیبر مرا

برتر آید جانم از پاکیزه رویان بهشت در پذیرد شاه مردان شیر یزدان گر مرا

آسمانی زاده ام من زین نژاد خاکیان یک تنی نبود همال و همسر و همبر مرا

چاکرش باشم اگر خوشتر که آرد چاکری بهمن و اسفندیار و طوس بن نوذر مرا

گر مبارزوار آید پیش او سام دلیر گوید ایدون جای مغفر بایدی معجر مرا

ای سوار دلدل شهبا به فرّ بندگیت ننگ آید زین سواران جهان یکسر مرا

گرنه علوی زاده ام من از چه این سفله جهان داشت با رنج روان مانند مایندر مرا

از پی آن کز خدای آورد روشن نامه را نیست کس جز باب شُبّیر و شَبَر سرور مرا

گر تو نشنیدی شنیدم من کجا آن شاه گفت کاین بود فرّخ همال و یاور و دادر مرا

چون قیاسات خرد خالی نبود از پیچ و تاب برگزیدم مهر او تا او بود رهبر مرا

حکمِ آن کاین جنبش سیّاره بر فرمان اوست بی نیازی داده از احکام بو معشر مرا

گر بَدَستی جای اندر کوی او آرم به دست خوشتر آید زانکه باشد چار و سه کشور مرا

سطح این گنبد که تحدید جهات آمد از آن زیرم آید گر شمارد شاه دین کهتر مرا

ای خداوندی که مهرت هستیم شد یکسره شد عرض با ذات بیهمتای تو جوهر مرا

آن تویی کت پاک یزدان گوید اندر سرّ همی که نیامد در زمانه چون تو یک مظهر مرا

دیدمی در خواب یک شب آن فروزان پیشگاه بخت بیدارم کشیدی اندر آن محضر مرا

چون بسودم دیدۀ تر پیش او بر خاک خشک سود با فرمان او با سینه اش بوذر مرا

از تکلّف دور نطقی از روانم بر دمید چرخ باید در خطیبی پایۀ منبر مرا

گر به دوران من اندر باز گردد عنصری بیند اندر خرمنش هم برق و هم صرصر مرا

گر بنشناسند فرزندان دهرم باک نیست بس بود بر سر همایون سایۀ حیدر مرا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه