کتابخانه روایات شیعه

پایگاه داده های قرآنی اسلامی
کتابخانه بالقرآن

ديوان أمير المؤمنين عليه السلام

[مقدمه‏] [فهرست‏] شماره‏هاى: فرهنگ إسلام‏ شعر و شاعرى‏ بى‏شعورى‏ شعر و محمّد صلّى اللّه عليه و آله‏ طبع شعر اسلام و انقلاب شعرى‏ مبارزه عملى‏ تمثيل و تضمين‏ حديث نفس‏ خودستائى امام عليه السّلام‏ خودستائى جنگى‏ ميبد و ميبدى‏ صاحبنظران و ديوان‏ چند تذكر [حرف الألف‏] تحذير از مجالست جاهلان و تنفير از مؤانست غافلان‏ شكايت روزگار غدار و حكايت دوستان بى اعتبار شكوه از زنان بى وفا كه نه صدق دارند و نه صفا امر به جستن روزى به اميد فتح و فيروزى‏ منع از مبالغة در جمع مال و شكايت از دهر پريشان حال‏ حصر موت در مشقت دنيا كه محل عناست و منزل بلا امر بطلاق دنيا كه عروسى است نازيبا اشارت به ندامت اخروى در محبت اسباب دنيوى‏ امر به اجتناب از اين جهان خراب‏ اظهار يد عليا در تحمل شدائد دنيا بيان اختيارات ايام أسبوع به طرزى مقبول و مطبوع‏ دعاء و مناجات با قاضى الحاجات‏ مرثيه حضرت خاتم ص‏ بيان شجاعت خود در بدر و مدح صحابه عاليقدر [حرف الباء] نصيحت قرة العين امام حسين ع‏ نصيحت امام حسين ع و تنبيه او بر شهادت خود و أولاد كرام‏ نصيحت سيد البرية امام حسن عليه التحية نصيحت أمير المؤمنين حسن أثابه الله بمقاساة المحن‏ نهى از اضطراب در وقت فتنه و انقلاب‏ اظهار اصطبار بر سختى روزگار بيان آنكه فرح لازم ترح است و يسر تابع عسر نهى از عجز و فروتنى پيش مرد دنا اظهار صبر بر حوادث زمان براى دفع شماتت دشمنان‏ امر به سخا و كرم با جميع طوائف و امم‏ بيان آنكه كثرت مال عيوب را بپوشاند شكايت از فقر و احتياج‏ بيان آنكه دنيا به فطانت و عقل حاصل نشود ستايش دانش و خرد كه سبب نجاتست و سعادت ابد مدح علم و ادب و حمد عقل و حسب‏ امر به تحصيل آداب و منع از تفاخر به انساب‏ نفى عوارض جسمانى و اثبات فضائل نفسانى‏ تحسين سكوت و ستايش خاموشى‏ تنبيه بر ترك جواب اراذل‏ اظهار آثار حلم از كمال كياست و علم‏ امر به ستر عيوب و عفو ذنوب‏ شكايت از دوستان منافق‏ شكايت از فقدان احبا و اصدقا مناجات و دعا بدرگاه الهى‏ مناجات با حضرت قاضى الحاجات‏ منع از مداومت در مصاحبت‏ در ترتيب چيدن اظفار در تقريب نفس به موت‏ تبيين مصائب زمان و تعيين نوائب جهان‏ ارشاد ارباب صلاح به اسباب فلاح‏ بيان زوال جاه و مال و مذمت حرص بر جمع مال‏ توبيخ بر متابعت نفس و هوا شكايت از پيرى و سفيد شدن مو شكايت از حوادث روزگار تأسف بر ايام جوانى و دوستان جانى‏ اظهار ملال از مصائب ايام در وقت وفات فاطمة ع‏ اظهار ملال در وفات فاطمه زهرا ع‏ خطاب به فاطمه بعد از وفات‏ جواب از زبان آن مخدره‏ مرثيه در وقت زيارت خاتم الأنبياء تعيير وليد بن مغيره‏ خطاب به ابى لهب و تعيير او به ترك ادب‏ خطاب به وليد در وقت قتل او به غزاى بدر رجز ابى سعيد بن ابى طلحه در احد جواب او به احسن عبارات‏ خطاب به احزاب كه قيام نمودند به محاصره مدينه‏ مفاخرت شفيع محشر در غزوه خيبر رجز مرحب در غزاى خيبر جواب او به احسن عبارات‏ خطاب به ياسر و خيبريان‏ خطاب به عنتر بن صامت مرادى و عساكر خيبر خطاب به ربيع بن ابى الحقيق خيبرى‏ خطاب به جماهر خيبرى و اظهار شجاعت و دلاورى‏ رجز مرة بن مروان دارمى در خيبر جواب او به وجهى لايق و طرزى فائق‏ خطاب به معاوية بن أبي سفيان در غزاى صفين‏ تعريض به معاوية بن أبي سفيان‏ خطاب به حريث مولى معاويه در وقت كشتن او به صفين‏ جواب يكى از اعداى دين در حرب صفين‏ خطاب به حريث بن صباح حميرى در صفين‏ خطاب به معاوية و جنود او در ليلة الهرير مدح اصحاب ظفر آئين در صفين‏ ستايش عساكر نصرت مآثر مدح قبيله‏اى چند از عرب‏ خطاب به عثمان بن عفان‏ [حرف التاء] تنبيه بر زوال و فناى دنيا در فناء دنيا و تشبيه أو به خانه عنكبوت‏ بيان تغيير احوال زمان‏ ترغيب نفس به دار عقبى‏ ارشاد به قناعت و تذكار موت‏ ارشاد به قناعت و فراغت از سؤال‏ تحريص بر نفى حرص و قناعت به لقمه مقرر ارشاد به مخالفت نفس و ترك لذات و شهوات‏ ارشاد به صبر در حوادث روزگار در مذمت كثرت كلام و مدح خاموشى‏ در مدح از مكارم اخلاق‏ مرثيه حضرت خاتم النبيين ص‏ استجازه محاربه از سيد عالم ص‏ تهديد دشمنى كه متوجه حرب شده‏ نصيحت اصحاب سعادت انتساب در صفين‏ [حرف الجيم‏] بيان آنكه فرح لازم اندوه است و فرج تابع مكروه‏ در احتياج به جهل در بعض اوقات‏ خطاب به فاطمه زهرا وقت توجه به محاربه اعدا شكايت از دوستان منافق‏ بيان آئين مخالطت و مصاحبت‏ ستايش رفق و تأنى و مدارا [حرف الحاء] نهى از افشاء اسرار امر به عبادت و نهى از بيهوده گفتن‏ شرح مقاتله ليلة الهرير [حرف الخاء] تحسين فراغت به احسن وجوه بلاغت‏ [حرف الدال‏] نصيحت قرة العين امام حسين ع‏ تهيج نفس ناطقه به كسب فضائل‏ ارشاد به توقف اكتساب معالى به مشقت أيام و سهر ليالي‏ امر به مسافرت و بيان فوائد و ثمرات آن‏ بيان توقف جميع امور به امر خداوند غفور بيان آنكه امور بر وفق تقدير الهى است‏ مذمت جمعى كه به صورت انسانند تنبيه بر احتراز از ياران منافق‏ تفصيل مراسم محبت و مودت‏ بيان آنكه دوست دشمن دشمن است‏ اثبات ثبات در محبت و وفا آرزوى رفيق جانى و شفيق روحانى‏ ترغيب نفس به قناعت‏ تنبيه بر تسكين دلهاى پريشان‏ خطاب به مرديكه طمع خلود در دار دنيا دارد ارشاد به ابن الوقت بودن‏ بيان يكسان شدن خلائق بعد از موت‏ بيان فناى عالم و زوال بنى آدم‏ اظهار انديشه موت كردن‏ تأسف بر گذشتن ايام شباب‏ ذكر جمعى كه تمناى موت آن حضرت را داشته‏اند بيان احاطه موت به هر كه تولد مى‏يابد در مرثيه پدر بزرگوار و ذم قريش‏ مرثيه فاطمه زهرا در وقت حمى‏ خطاب به فاطمه زهرا براى اطعام اسيرى‏ جواب فاطمه زهرا آن حضرت را رجز وقت بناى مسجد مدينه‏ اقرار بر حقيقت دين اسلام‏ رجز بعد قتل زيد بن طلحه در احد منع شماتت هند زوجه ابى سفيان‏ بيان حوادث كه در غزوه احد رو نمود معذرت از قتل خويشان‏ بيان شكست قريش در غزاى خندق‏ خطاب به سيد بن سلمة مخزومي‏ مفاخرت به قرابت حضرت خاتم النبيين ص‏ شكايت از ياغيان وقت نزول نزديكى بصره و توجه به حرب عايشه‏ خطاب به محمد بن حنفيه در حرب جمل‏ تعريض به عبد الرحمن بن ملجم مرادى‏ توبيخ ابن ملجم و اشاره به وعده قطام‏ رجز كه در بين راه مسجد فرموده‏ [حرف الذال‏] ارشاد به تحمل اندوه و صبر بر مكروه‏ [حرف الراء] مناجات با قاضى الحاجات‏ بيان جامعيت حقيقت انسانى‏ تحسين علم و تقبيح جهل‏ اظهار صفاى طبع و جلاء ذهن‏ بيان آنكه مرد جاهل مرده است‏ مذمت بعضى مردم كه به معنى بهائمند امر به تحصيل آداب در صغر سن‏ بيان آنكه حصول مقاصد موقوف به محنت كشيدنست‏ خطاب به اشعث بن قيس در صفين‏ امر به صبر و تحمل و تفويض و توكل‏ بيان آنكه رنج و راحت قرين همند بيان آنكه صفاى دنيا به كدورت آميخته است‏ اميدوار ساختن فقيران‏ بيان تغير و تبدل روزگار غدار اظهار صبر در زمان عسر ستايش نفس مطمئنه به استغنا تنبيه بر تمكن در مقام رضا بيان آنكه گريختن از مرگ ممكن نيست‏ تمهيد عذر از قبل اهل تقصير بيان آنكه سعادت و شقاوت به تقدير الهى است‏ تسبيح و تنزيه و تقديس الهى‏ بيان اختلاف روزگار تنبيه بر فنا و زوال دنيا شكايت از اقبال و ادبار دنيا خطاب به دنيا و شكايت از او قطع رشته امل به تذكار اجل‏ منع اعتماد به مساعدت روزگار منع از نكوهش ايام ماضيه‏ در بيان اقسام مردمان‏ در بيان اصناف بشر مدح غنا و ترجيح او بر فقر بيان آنكه دولت ساتر عيوب است‏ تنبيه به آنكه فقر موجب ذلت است‏ در مذمت غنا كه اسباب عصيان است‏ در مذمت شهوات نفسانيه‏ در مدح عار و بيان انواع آن‏ تأسف بر فوت ائمه دين‏ اظهار رسيدن اندوه به كمال‏ ستايش كسى كه در مقام صبر ثابت قدم بوده‏ تبيين يمن انبساط و تحسين حسن اختلاط ترغيب به تحصيل دوست حقيقى‏ خطاب به شخصى كه از حليه خير عارى بوده‏ خطاب به يكى از ازواج كه به ملامت آن حضرت زبان گشاده‏ در ستايش قناعت‏ ارشاد به كسب حلال‏ ترغيب نفس به پرهيزگارى‏ اظهار ترحم بر طفلان يتيم‏ تخويف نفس از شيب‏ مرثيه حضرت خاتم الأنبياء ص‏ بيان آنكه تعزيت دافع مرارت فراق است‏ حكايت خوابيدن به جاى رسول الله ص‏ خطاب به اسامه بن زيد اعور جواب أسامة بن زيد خطاب به مرحب بن شاس‏ جواب مرحب بن شاس‏ خطاب به مرحب خيبرى و جواب جواب او رجز ياسر خيبرى‏ جواب رجز ياسر به توفيق خداوند قادر جواب رجز ياسر و تهديد او به تيغ قاهر رجز عنتر در غزاى خيبر جواب رجز عنتر به الهام خالق اكبر سوزانيدن جمعى كه به الوهيت او مقر بودند مدح اهل بيت سيد عالم ص‏ باز نمودن شجاعت و قوت‏ بيان اغماض از قبايح اعمال اقران‏ شكايت از اشخاصى كه نقض بيعت نمودند اظهار ملال از قتل طلحه و زبير شكوه از بودن خلافت او در ايام فتنه و بلا خطاب به عمرو بن عاص در حرب صفين‏ اظهار ملال از قتل احمر غلام عثمان به قصاص غلام خود كيسان‏ خطاب به اصحاب خود در حرب صفين‏ جستن معاويه براى مبارزه در حرب صفين‏ شكوه از حيله ابن عاص با ابو موسى اشعرى‏ [حرف الزاء] اقامه برهان بر فناى افراد انسان‏ رجز عمرو بن عبد ود در خندق‏ جواب عمرو بن عبد ود [حرف السين‏] نصيحت قرة العين امام حسن ع‏ نهى از اعتراض بر قضاى خالق‏ شكايت از باقى نماندن دوستان‏ تقريب نفس به موت كه لازم حياتست‏ عرض سلام بر اهل قبور اظهار شجاعت خود در بدر مفاخرت به آنكه ريحان او شمشير و خنجر است‏ خطاب به طلحة بن أبي طلحه در أحد تخويف أسامة بن زيد اعور در احد حكايت زندان كه در بصره ساخته‏ [حرف الصاد] ترغيب به جستن گنج عافيت‏ پيام به عمرو بن عاص در صفين‏ جواب عمرو بن عاص‏ [حرف الضاد] ترغيب و تحريص به انفاق مال‏ بيان آنكه حصول مقاصد موقوف به قضاست‏ تعيير مخالفان و مدعيان‏ پيام معاوية بن أبي سفيان به مرتضى ع‏ جواب حضرت مرتضى ع او را تهييج عمرو بن عاص معاويه را به حرب على ع‏ خطاب معاويه به عمرو بن عاص‏ [حرف الطاء] بيان توجه خويش به اوساط و اجتناب از تفريط و افراط تنبيه بر رضا و ايمان به قضا [حرف الظاء] ترجيح خواب مرد پريشان بر بيدارى‏ [حرف العين‏] منع از احسان به اراذل‏ امر به حلم و اعتدال در محبت و عداوت‏ بيان لوازم محبت و اخوت‏ هدايت به لوازم و مراسم احسان‏ شكايت از بى‏وفائى مردمان‏ تنبيه بر دفع دشمن در وقت ظفر نهى از جزع و ناله در مصائب‏ نهى از حرص در جمع مال‏ بيان انتهاى هر جمعيتى به پريشانى‏ نفى توغل در هوى و هوس‏ ترغيب به جوع و تنفير از گناهان صغيره‏ اعتراف به كثرت گناهان و معاصى‏ سپاس و ستايش الهى‏ مناجات با قاضى الحاجات‏ ترغيب به قناعت و پرهيزگارى‏ خطاب ابو طالب و نصيحت او به مرتضى‏ جواب حيدر و پذيرفتن نصيحت پدر خطاب عمرو بن معديكرب به على مرتضى‏ جواب مرتضى به افصح عبارات‏ در قتل اغشم به تيغ خون افشان‏ بيان تسلط خويش بر اعداء دين‏ اظهار اندوه از فوت دوستان‏ [حرف الغين‏] در مذمت اشتغال به دنيا [حرف الفاء] اميدوار ساختن گناه‏كاران‏ اميدوار ساختن ارباب مناهى‏ امر به فضل و عفو و احسان‏ نهى از بخل و امر به سخا و كرم‏ اظهار مقام تفويض و رضا بيان اضطرار خلايق و تفويض امر به خالق‏ ستايش موت كه روح را از بدن مى‏رهاند بيان صفات الهى كه بحرى است نامتناهى‏ كشته شدن كعب بن اشرف و بيرون كردن قبيله بنى نضير [حرف القاف‏] خبر گريختن غطريف بن جشم‏ اظهار اشتياق به ارض كوفه‏ ترغيب به توكل و تفويض امر به خداوند بيان ضديت ميانه غنى و خرد اظهار رضا به قضاى الهى‏ ترجيح و تفضيل علم بر مال‏ در بيان فنا و سرعت زوال دنيا مذمت دنيا كه مورث بلاء است‏ شكايت از فقدان ياران موافق‏ شكايت از ياران منافق‏ خطاب به عبيد بن بريده‏ حكايت غزاى بدر خطاب به موسى بن حازم عكى‏ اخبار از غيب بى شائبه ريب‏ اظهار فراست از حدس و كياست‏ تعيير معاويه براى مسجدى كه در دمشق ساخته‏ [حرف الكاف‏] بيان عجز عقول از ادراك حقيقت الهى‏ توحيد ذاتى كه اشرف مطالب اولياء است‏ اشاره به جزاى اعمال و اقوال‏ نهى از اضطراب منتهى به اضطرار مناجات وقت قتل مرة بن مروان به خيبر مدح عساكر ظفر مآثر بازداشتن نفس از حرص و هوى‏ تنبيه نفس خويش به رسيدن اجل‏ [حرف اللام‏] در مذمت دنيا و بيان فناء آن‏ در مذمت اشتغال به دنياى دنا تشبيه دنيا به چيزهاى بى‏حقيقت‏ در بيان فنا و زوال دنيا مذمت جمع مال و حرص و بخل‏ اظهار همت عليا و تجرد از دنيا بيان اشتغال مردم به كارهاى بى‏حاصل‏ بيان زوال جهان و فناى زمان‏ ارشاد نفس به صفات عاليه‏ خطاب به جابر بن عبد الله انصارى‏ بيان حال سلاطين گذشته‏ بيان اشتياق خويش به فاطمه زهرا بيان آمدن پيرى و رفتن جوانى‏ در اظهار حزم عاقلان‏ در مذمت بخل و وعد كاذب‏ ترغيب به تحصيل علم و فطانت‏ مفاخرت به علم و حكمت خويش‏ بيان معناى غنا و كرم و فقاهت‏ امر به صمت و نهى از بسيارگوئى‏ منع جمعى كه عيب مردمان جويند امر به حفظ نفس اماره و شكيبائى‏ نهى از جزع در وقت عسرت‏ در مذمت سؤال و ريختن آبرو در مذمت تكبر و دشمنى و سؤال‏ در مدح كسب و ذم سؤال‏ اظهار استغنا از خلق عالم‏ اظهار مروت و فتوت خويش‏ مذمت سؤال و مدح صبر و قناعت‏ اظهار كمال احسان با فقيران‏ ارشاد به قطع دشمنى به عجز و فروتنى‏ شكايت از مخالفت روزگار خطاب به همام بن اغفل ثقفى‏ اظهار خوف از عقاب الهى‏ بيان اهوال روز قيامت‏ خطاب به حارث اعور همدانى‏ نفى قواعد و احكام نجوم‏ اخبار از ظهور مهدى موعود ع‏ خطاب به ابى بكر اظهار شجاعت و دليرى خويش‏ اظهار دليرى و دعوى شيرى‏ امر به كتمان شجاعت و علم و مال‏ مرثيه خديجه و ابو طالب‏ اظهار اخلاص با نبى ص‏ اظهار محبت خود به رسول خدا ص‏ حكايت غزاى بدر و فتح رسول ص‏ حكايت غزاى احد در حوالى مدينه‏ رجز عثمان بن ابى طلحه در أحد جواب أو به عبارات بليغه‏ رجز ابو الحكم عمرو بن اخنس در أحد جواب او به عبارتى نيكو حكايت غزاى خندق‏ حكايت قتل حي بن أخطب‏ بيان اراجيف منافقان صاحب كينه‏ اظهار اندوه وقت نزديك شدن حرب جمل‏ شكايت از طلحه و زبير پيام به معاوية بن أبي سفيان‏ جواب دادن معاويه به جدال‏ جواب جواب به آئين صواب‏ صفت لشكر ظفر پيكر اظهار خوشنودى از عبد العزيز بن حرث‏ تمناى موت خويش وقت شهادت عمار ياسر حكايت قتل لشكر شام‏ [حرف الميم‏] مناجات با قاضى الحاجات‏ طلسم كه از جهت رفع صداع مجربست‏ بيان عجز عقول از ادراك كنه خالق‏ بيان عجز انسان و ايمان به قضاى يزدان‏ تفويض امور به قضاى الهى‏ مذمت جمعى كه به نفى حشر قائلند تنبيه به زوال زمان و فناى جهان‏ بيان امتزاج شهد دهر به زهر مذمت دنيا كه مردم فريب است‏ امر به شكر نعم ذى الجلال‏ نصيحت قرة العين امام حسين ع‏ بيان نفاست احسان نزد كريم‏ نفى احتياج به سؤال از ارباب كرم‏ نهى از گفتن اسرار با غير كرام و ابرار نهى از ستم در وقت اقتدار نهى از مزاح و هزل فتنه‏انگيز بيان مراسم اخوت و معالم فتوت‏ تأسف بر انهدام اركان مسلمانى‏ شكايت آن زن آزرده از شوهر خود جواب گفتن شوهر او را حكم نمودن امير مؤمنان ع‏ ترغيب نفس به جلادت‏ مرثيه ابى طالب و مدح او به مناقب‏ خطاب به فاطمه براى اطعام يتيمى بينوا جواب فاطمه زهرا حيدر را دم زدن از علو همت به افتخار مباهات به قرابت نبي و منافرت از اجنبى‏ مفاخرت به مناقب خود در مجلس خليفه ثانى‏ شكايت از اهل نفاق و شقاق‏ در مدح حارث بن صمه انصارى‏ مباهات بعد از مراجعت از احد رجز غطريف بن جشم‏ جواب او به عباراتى نيكو خطاب به عمرو بن عبد ود در خندق‏ رجز داود بن قابوس بكرى در خيبر جواب او به احسن كلام‏ خطاب به يهود خيبر رجز در وقت قتل صحيح خيبرى‏ خطاب به زبير در حرب جمل‏ خطاب به معاوية بن أبي سفيان‏ خطاب به معاويه و مفاخرت به مناقب عاليه‏ مذمت اراذل به نافرمانى‏ حكايت مقاتله عرب در صفين‏ حكايت حرب صفين و ذكر قبائل همدان‏ حكايت قتل يكى از مفسدين‏ مرثيه هاشم و يارانى كه در صفين شهيد شدند تحريك سلسله حرب در صفين‏ اظهار اندوه از قتل اعيان اهل شام‏ مذمت بعضى از قبائل عرب‏ [حرف النون‏] مناجات با قاضى الحاجات‏ ابتهال و زارى به درگاه بارى‏ نصيحت قرة العين امام حسين ع‏ در امر به صبر و شكيبائى‏ نهى از كراهت مكروه دنيوى‏ اشاره به رضا و تسهيل امور تنبيه به غنيمت شمردن اقبال‏ شكايت از جفاى روزگار بيان تأديب روزگار انسان را نهى از فروتنى با مردم دنا دمزدن از لوازم تقدير ارشاد به تسليم و منع از عجب‏ امر به حيا و پرهيز از دنيا بيان بى‏اعتبارى جهان‏ شكايت از ياران منافق‏ مبالغه در محافظت زنان از مردان‏ بيان بيوفائى زنان گمراه‏ اظهار حرمان در عين وصال‏ خطاب به خليفه ثانى عمر بن خطاب‏ نهى از اختيار غربت كه مؤدى است به كربت‏ شكايت از فسق و فجور فاسقان‏ نفى تأثير كواكب و نجوم‏ تحسين فال سعادت مال‏ اظهار شرافت حسب خويش‏ معما به اسم محمد ص بر وفق حساب ابجد خطاب به فاطمه براى اطعام مسكينى‏ جواب فاطمه بر وجه طاعت‏ شكايت از مشركان به ايذاى عثمان‏ تهديد كفار در غزوه بدر تخويف يكى از كفار به تيغ آتشبار تهديد يكى از اشرار به تيغ آتشبار توصيف نقش تيغ ظفر اثر خويش‏ خطاب به محمد بن حنفيه در حرب جمل‏ خطاب عمرو بن عاص در صفين به لشكر أمير المؤمنين‏ جواب او به احسن عبارات‏ تخويف معاندان دين در صفين‏ خطاب عبد الله اراسى در نهروان به لشكر مرتضى ع‏ جواب او به عبارتى نيكو [حرف الواو] بيان ابتلاى ارباب كمال‏ خطاب به فرقه باغيه و مذمت معاويه‏ [حرف الهاء] ارشاد به تحمل و شكيبائى‏ منع از انبساط با مرد دنا ارشاد به احسان ياران در وقت دولت‏ اظهار صفا به حضرت مصطفى ص‏ در بيان صفات پسنديده‏ [حرف الياء] ذكر صفات ارباب كمال‏ در مدح فقر و قناعت‏ ترغيب نفس به قناعت‏ منع از صفات ذميمه‏ منع از حرص و ريختن آبرو هدايت نفس به رضا و اطاعت قضاء تنفير نفس از دنيا و ترغيب أو به عقبا تخويف نفس به حشر و تهديد او به نشر آرزو كردن عدم از غايت الم‏ شكايت از روزگار غدار برانگيختن نفس جانب عبادت‏ استدلال از تكلم بر شرافت مردم‏ بيان آنكه حرص تابع حياتست‏ مرثيه حضرت خاتم النبيين ص‏ مفاخرت به علاقه فاطمه و حسنين‏ اظهار شجاعت در وقت قتل يكى از كفار خطاب يكى از اعداء به لشكر مرتضى ع‏ جواب او به عبارتى نيكو ارشاد به تفويض و توكل به خداوند فهرست مطالب‏

ديوان أمير المؤمنين عليه السلام


صفحه قبل

ديوان أمير المؤمنين عليه السلام، ص: 291

فَإِنْ تُصْرَعُوا تَحْتَ أَسْيَافِنَا

كَمَصْرَعِ كَعْبٍ أَبِي الْأَشْرَفِ‏

غَدَاةَ رَأَى اللَّهُ طُغْيَانَهُ‏

وَ أَعْرَضَ كَالْجَمَلِ الْأَحْيَفِ‏

فَأَنْزَلَ جِبْرِيلَ فِي قَتْلِهِ‏

بِوَحْيٍ إِلَى عَبْدِهِ الْمُلْطَفِ‏

فَدَسَّ الرَّسُولُ رَسُولًا لَهُ‏

بِأَرْهَفَ ذِي ظُبَةٍ مُرْهَفٍ‏

فَبَاتَتْ عُيُونٌ لَهُ مُعْوِلَاتٌ‏

مَتَى يُنْعَ كَعْبٌ لَهَا تَذْرِفُ‏

فَقَالُوا لِأَحْمَدَ ذَرْنَا قَلِيلًا

فَإِنَّا مِنَ النَّوْحِ لَمْ نَشْتَفِ‏

فَخَلَّاهُمُ ثُمَّ قَالَ اظْعَنُوا

دُحُوراً عَلَى رَغْمَةِ الْأُنُفِ‏

وَ أَجْلَى النَّضِيرَ إِلَى غُرْبَةٍ

وَ كَانُوا بِدَارَةِ ذِي زُخْرُفِ‏

إِلَى أَذْرِعَاتٍ رِدَافاً هُمُ‏

عَلَى كُلِّ ذِي دَبَرٍ أَعْجَفِ‏

[حرف القاف‏]

خبر گريختن غطريف بن جشم‏

-

يَا لَهْفَ نَفْسِي عَلَى الْغِطْرِيفِ‏

الْمُدَّعِي الْبَأْسَ وَ بَذْلَ الرِّيفِ‏

أَفْلَتَ مِنْ ضَرْبٍ لَهُ خَفِيفِ‏

غَيْرَ كَرِيمِ الْجَدِّ أَمْ ظَرِيفٍ‏

اظهار اشتياق به ارض كوفه‏

-

يَا حَبَّذَا سَيْفٌ بِأَرْضِ الْكُوفَهْ‏

أَرْضٌ لَنَا مَأْلُوفَةٌ مَعْرُوفَةٌ

يَطْرُقُهَا جِمَالُنَا الْمَعْلُوفَةُ

عِمِي صَبَاحاً وَ أَسْلِمِي مَأْلُوفَةً

ترغيب به توكل و تفويض امر به خداوند

ديوان أمير المؤمنين عليه السلام، ص: 292

1049- اگر زير شمشيرهاى ما سقوط كرديد مثل كعب ابى الأشرف (رئيس قبيله بنى نضير) به قتل خواهيد رسيد.

1050- خدا ياغى‏گرى او را مشاهده كرد و ديد كه همانند شتر گرسنه كنار كشيده و بى‏اعتنائى مى‏كند.

1051- (خدا كه چنين وضعى را از كعب ديد) آيه‏اى از قرآن از طريق وحى به بنده مهربان خود محمّد صلّى اللّه عليه و آله درباره قتل او فرستاد. 90

1052- محمّد صلّى اللّه عليه و آله كسى را پنهانى مأمور قتل او ساخت او هم با شمشير تيز و آبديده بسوى او حركت كرد و او را بقتل رسانيد.

1053- در آن شب چشم‏هائى كه از خبر قتل كعب مى‏بايد گريه كنند با آه و ناله گريستند.

اعدا كه ز قهر ما به هم يار شدند

ناگاه بدست ما گرفتار شدند

جمعى كه به قصد ما كمر مى‏بستند

ديديم كه از غيب نگونسار شدند

1054- بازماندگان كعب از محمّد صلّى اللّه عليه و آله درخواست كردند كه اجازه بده كمى گريه كنيم، زيرا ما از گريه آرامش نيافته‏ايم.

1055- محمّد صلّى اللّه عليه و آله آنها را رها كرد سپس دستور داد كه برخلاف ميل خود از آن سرزمين كوچ كنند.

1056- بنى نضير زندگى را ترك كردند و به غربت روى آوردند و خانه‏هاى زيبا را رها كردند و رفتند.

1057- بنى نضير در شرائطى كه بر روى شترهاى لاغر رديف هم سوار بودند بسوى اذرعات (شام) حركت كردند.

ديوان أمير المؤمنين عليه السلام، ص: 293

جمعى كه سزاوار سم و دم باشند

از بهر چه در ميان مردم باشند

چون ظلمت محضند ز سر تا به قدم‏

آن به كه ز چشم مردمان گم باشند

توضيح: بنى نضير در منطقه مدينه زندگى مى‏كردند و يهودى بودند. آنگاه كه پيامبر إسلام صلّى اللّه عليه و آله به مدينه آمد با آن حضرت عهد كردند كه با مسلمانان جنگ نكنند و عليه آنان هم كارشكنى ننمايند اما در سال سوم هجرت، كعب بن اشرف در مكه با مشركان فريش همپيمان شد كه باهم با مسلمانان بجنگند.

به هنگام بازگشت از مكه با يهوديان و مشركان منطقه همدست شد و عليه إسلام و مسلمانان قيام كردند. پس از پيروزى مسلمانان، طائفه بنى نضير بطرف شام كوچ كردند و فرار نمودند و چند طائفه ديگر بسوى خيبر حركت كردند. در اين صحنه‏ها محمّد بن مسلمة كعب بن اشرف را غافلگير كرد و بقتل رسانيد.

اطلاع از فرار كردن غطريف‏ 1058- براى غطريف‏ 91 متأسفم كه ادعا مى‏كرد شجاعت دارد و از انفاق مزرعه محصولات كشاورزى برخوردار بود.

1059- از ضربتى كه براى او قابل تحمل بود فرار كرد خواه سلسله نسب او نامناسب باشد يا خوب.

اى رفته به نفس شوم بيرون از راه‏

تا كى ز خداى خود نباشى آگاه‏

دعوى تو آن بود كه من چون كوهم‏

ناگاه تو خود به باد رفتى چون كاه‏

ديوان أمير المؤمنين عليه السلام، ص: 294

-

اغْنِ عَنِ الْمَخْلُوقِ بِالْخَالِقِ‏

تَغْنَ عَنِ الْكَاذِبِ بِالصَّادِقِ‏

وَ اسْتَرْزِقِ الرَّحْمَنَ مِنْ فَضْلِهِ‏

فَلَيْسَ غَيْرُ اللَّهِ بِالرَّازِقِ‏

مَنْ ظَنَّ أَنَّ الرِّزْقَ فِي كَفِّهِ‏

فَلَيْسَ بِالرَّحْمَنِ بِالْوَاثِقِ‏

أَوْ قَالَ إِنَّ النَّاسَ يُغْنُونَنِي‏

زَلَّتْ بِهِ النَّعْلَانِ مِنْ حَالِقٍ‏

بيان ضديت ميانه غنى و خرد

-

لَوْ كَانَ بِالْحِيَلِ الْغِنَى لَوَجَدْتَنِي‏

بِنُجُومِ أَقْطَارِ السَّمَاءِ تَعَلُّقِي‏

لَكِنَّ مَنْ رُزِقَ الْحِجَى حُرِمَ الْغِنَى‏

ضِدَّانِ مُفْتَرِقَانِ أَيَّ تَفَرُّقٍ‏

اظهار رضا به قضاى الهى‏

-

رَضِيتُ بِمَا قَسَمَ اللَّهُ لِي‏

وَ فَوَّضْتُ أَمْرِي إِلَى خَالِقِي‏

لَقَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ فِيمَا مَضَى‏

كَذَلِكَ يُحْسِنُ فِيمَا بَقِي‏

ترجيح و تفضيل علم بر مال‏

-

عِلْمِي مَعِي أَيْنَمَا قَدْ كُنْتُ يَتْبَعُنِي‏

قَلْبِي وِعَاءٌ لَهُ لَا جَوْفُ صُنْدُوقٍ‏

إِنْ كُنْتُ فِي الْبَيْتِ كَانَ الْعِلْمُ فِيهِ مَعِي‏

أَوْ كُنْتُ فِي السُّوقِ كَانَ الْعِلْمُ فِي السُّوقِ‏

در بيان فنا و سرعت زوال دنيا

-

أَرَى الدُّنْيَا سَتُؤْذِنُ بِانْطِلَاقٍ‏

مُشَمِّرَةً عَلَى قَدَمٍ وَ سَاقٍ‏

فَلَا الدُّنْيَا بِبَاقِيَةٍ لِحَيٍ‏

وَ لَا حَيٌّ عَلَى الدُّنْيَا بِبَاقٍ‏

ديوان أمير المؤمنين عليه السلام، ص: 295

اظهار علاقه نسبت به كوفه‏ 1060- اى مرحبا بر ساحل سرزمين كوفه، زمينى است كه براى ما شناخته شده و مورد علاقه ما و خوشبوست.

1061- شب هنگام شتران علف‏خوار ده ما سرزمين كوفه را زير پا مى‏گذارند اى كوفه صبح تو بخير، درود بر تو كه با تو انس گرفته‏ام.

هردم كه من از خاك نجف ياد كنم‏

در حال سرود عشق بنياد كنم‏

چون لاله كشم داغ و برآرم ناله‏

چون غنچه درم جامه و فرياد كنم‏

توضيح: كوفه با نجف يك فرسخ فاصله دارد. كوفه در كنار شط است ولى نجف در كنار دريائى بوده كه فعلا خشكيده است. از طرف جنوب به دريا متصل بوده است. امام عليه السّلام كه ياد از كوفه مى‏كند هنوز نجف‏آباد، نبوده است و بخاطر دفن شدن در آن به زمين اظهار علاقه مى‏كند. نظر آن حضرت به زيبائيهائى كه براى ديگران منظور مى‏شود نبوده است.

توجه به خدا و تسليم وى شدن‏ 1062- تا خدا را دارى از مخلوق بى‏نياز باش. دروغ‏گويان را كنار بگذار و راستگو را حفظ كن و به او اعتماد نما كه براى تو كافى است.

1063- از لطف خدا رزق بخواه، زيرا غير خدا رزق‏دهنده نيست.

1064- كسى كه گمان مى‏كند رزق در دست خودش مى‏باشد، به خداى رحمان اعتماد ندارد.

1065- كسى كه مى‏گويد مردم مرا سير مى‏كنند و رزق مى‏دهند با اين فكر

ديوان أمير المؤمنين عليه السلام، ص: 296

گويا با كفش از كوه بلند لغزيده و به زمين خورده است.

هرچند كه از غصه دلم باشد ريش‏

وز دست سپهر دون خورم هردم نيش‏

روزى نشود مرا كه روزى طلبم‏

از غير خداوند جهان روزى خويش‏

ثروت و عقل‏ 1066- اگر ثروت از راه زرنگى بدست مى‏آمد درك مى‏كردى كه ستاره‏هاى كرانه‏هاى مختلف آسمان در ملك من است و به آنها چنگ انداخته‏ام.

1067- اما اين مطلب هست كه به هركس عقل دادند از ثروت محرومش ساختند، زيرا عقل و ثروت باهم دشمنى فراوان دارند.

خوار است كسى كه عقل و حكمت دارد

جاهل همه روز ناز و نعمت دارد

ليكن چه كنم كه جهل در علم خدا

پيوسته علامتى به حشمت دارد

تسليم خواست خدا 1068- به آنچه خدا براى من مقدر كرده خوشحال هستم و سرنوشت خويش را به آفريدگار خود واگذار مى‏كنم.

1069- خدا در زمان گذشته به من محبت كرده، همچنين براى آينده هم نيكى خواهد كرد.

در ملك بدن چه عقل قاضى باشد

از قسمت حقّ هميشه راضى باشد

ديوان أمير المؤمنين عليه السلام، ص: 297

چون حال گذشته بود بسيار نكو

اميد كه آينده چه ماضى باشد

علم أفضل از مال است‏ 1070- هركجا باشم علم من همراه من است. قلب من جايگاه علم است، در ميان صندوق بسته نيست.

1071- اگر در خانه هستم علم با من است و اگر در بازار باشم علم در بازار مى‏باشد.

اى سفله كه در حرص و قناعت طاقى‏

پيوسته به مال و جاه خود مشتاقى‏

اسباب جهان به كس نخواهد ماندن‏

در علم و يقين كوش كه باشد باقى‏

هيچ‏كس در دنيا نمى‏ماند 1072- دنيا را مى‏بينم كه بزودى حركت را اعلام مى‏كند و براى رفتن دست و پاى خود را جمع كرده و دامن به كمر زده است.

1073- نه دنيا براى زنده‏ها باقى مى‏ماند و نه زنده‏اى روى زمين دوام مى‏آورد.

اسباب جهان هيچ نخواهد ماندن‏

در طبع تو نيز هيچ نخواهد ماندن‏

هرچند كه جاه و مال بى‏حد دارى‏

صفحه بعد